فایل های دسته بندی رمان، شعر و داستان
-
رمان نطفه داستان درباره دختری به اسم نغمهس که پدر و مادری معتاد داره و تو زندگیش مشکلاتی داره، تا اینکه پدر و مادرش تصمیم میگیرن نغمه با یک مواد فروش ازدواج کند و همین باعث میشه
-
رمان اگر فردایی باشد قصه ی رها، قربانی آزارهای شوهرخواهرش، سکوت را به عنوان سپر انتخاب میکند. او خود را مقصر میداند و ترس از نابودی خانواده، او را به تغییر محل زندگی وامیدارد. اما در این فرار، گرفتار عشقی یکطرفه میشود
-
رمان استیصال ... همه چیز بوی خون به خود گرفته بود. عطر گندیدهی قتل پس از سالها در مشام حوا بیدار شده و انگشت اتهام، سایهی عشق را خط میزد. همه چیز برایش گنگ بود، او دیوانه نبود؛ مطمئن بود حقیقت را تنها خود میداند و بر او انگ دیوانگی چسباندهاند. میخواستند او را مجنون جلوه دهند...
-
رمان عشق اجباری... وقتی تینا مجبور به ازدواج با سعید شد، فکر میکرد زندگیاش به پایان رسیده است. اما سعید که خود او نیز در این ازدواج اختیاری نداشت، رفته رفته نشان داد که چهرهای متفاوت از آنچه تینا تصور میکرد دارد.
-
رمان طالع نحس روایت زندگی دختری به اسم مهتاب است که با دایی ناتنی خود ازدواج میکند. فرود مردی عصبی است که وقتی متوجه دختر نبودن مهتاب در روز عروسیشان میشود او را به روشهای مختلف شکنجه میکند اما غافل از اینکه …
-
رمان راز دلبند قصه ی رایحه، دختر خلاق و بااستعدادی که همیشه تحت فشار خانواده بوده، فکر میکرد رابطه پنهانی با پیمان تنها نقطه روشن زندگیاش است. اما وقتی راز این رابطه فاش میشود و متوجه انگیزههای واقعی پیمان میشود،
-
رمان دلدادگی شیطان رُهام مردی بیرحم با ظاهری فریبنده و جذاب که هر چیزی رو بخواد، باید به دست بیاره حتی اگر ممنوعه و گناه باشه! و کافیه این شیطانِ مرموز و پر وسوسه دل به دختری بده که نامزدِ بهترین رفیقشه!
-
رمان دلارای قصه ی دلی و ارسلان است باهم رفتن پاساژ و چون دلارای اون روز سر و وضعش خوب نبود یکی از بوتیک دارا تحقیرش کرد و خواست از بوتیک بیرونش کنه که ارسلان جنجالی به پا کرد که پای حراست و پلیس باز شد …
-
رمان تو قلب منی وقتی رسیدیم به دریا با ذوق پامو کوبیدم رو زمین و گفتم: جون؛ دریا عاغا ما که رفتیم بسم الله… امدم سقوط کنم تو آب که دستم توسط جلیک کشیده شد. با حرص سرمو آوردم بالا و گفتم: چته باز؟ رم کردی؟؟؟ با غیض گفت: الان وقت رفتن تو آبه آخه. ناموثن قانع شدم؛...
-
رمان ایما یه کام دیگه از سیگار گرفت و از پنجره انداختش بیرون. احسان: هیچ وقت پدر بزرگ پدریت رو دیدی؟ سوالش رو در کمال جدیت پرسید تعجب کردم که چرا باید این سوال رو بپرسه. -آره اون شبی که افتاده بود و دیگه رو به قبله کرده بودنش رو یادمه شاید پنج سالم بود.
-
رمان یهویی پسندیدمت نفس، شیطان و لجباز، و رادین، همکلاسیِ همیشه مدام همدیگر را کلافه میکنند. اما یک ماجرای خنده دار و پیش بینی نشده همه چیز را به هم میریزد و آنها را وارد چالشی جدید ميکند!
-
رمان جنایت با طعم عشق ...یه روز تو شرکت داشتم به حسابها رسیدگی میکردم که ارسلان وارد اتاق شد… از دیدن یهوییش ترسیدم. پرسیدم اینجا چکار میکنه. جوابی بهم نداد و فقط با نیشخند و نگاهه بدش به طرفم اومد...
-
رمان مو نارنجی من “رایین” یک هفته از همخونه شدنم با اون سه تا دیونه میگذشت. در تعجب بودم چرا اونا هیچ کس رو نداشتند؟ نه پدری، نه مادری، نه آشنایی، فقط خودشون بودن و خدای خودشون. گوشیم زنگ خورد و....
-
رمان از پیله تا پرنا همهی پیلهها به پروانه ختم نمیشوند… برخی در تب و تابِ آبهای جوشان، خود را میسپارند تا به «پرنا» تبدیل شوند… _ابریشمی نقش بسته بر تاروپودِ هستی_ این داستانِ رنجهای آگاهانه و دگردیسیهای ناتمام است؛...
-
رمان خدای شیطنت قصه ی نازنین دختر شیطون و زبون درازی که فکر میکنه با ازدواج کردن میتونه از گیر باباش در بیاد، پس با خودش شرط میکنه به اولین کسی که خواستگارش بود جواب بده. اون با پسر دوست مامانش ازدواج میکنه و...
-
رمان غریبه ی آشناتر از همه قصه ی عشق نافرجام به راننده مینیبوس با چشمان آبی و اشعار فروغ، تنها فصل اول زندگیام بود. حالا با دو فرزند، به تمام آن روزها به عنوان مدرسهای نگاه میکنم....