فایل های دسته بندی کالاهای دیجیتال
-
رمان دلدادگی شیطان رُهام مردی بیرحم با ظاهری فریبنده و جذاب که هر چیزی رو بخواد، باید به دست بیاره حتی اگر ممنوعه و گناه باشه! و کافیه این شیطانِ مرموز و پر وسوسه دل به دختری بده که نامزدِ بهترین رفیقشه!
-
رمان دلارای قصه ی دلی و ارسلان است باهم رفتن پاساژ و چون دلارای اون روز سر و وضعش خوب نبود یکی از بوتیک دارا تحقیرش کرد و خواست از بوتیک بیرونش کنه که ارسلان جنجالی به پا کرد که پای حراست و پلیس باز شد …
-
رمان تو قلب منی وقتی رسیدیم به دریا با ذوق پامو کوبیدم رو زمین و گفتم: جون؛ دریا عاغا ما که رفتیم بسم الله… امدم سقوط کنم تو آب که دستم توسط جلیک کشیده شد. با حرص سرمو آوردم بالا و گفتم: چته باز؟ رم کردی؟؟؟ با غیض گفت: الان وقت رفتن تو آبه آخه. ناموثن قانع شدم؛...
-
رمان ایما یه کام دیگه از سیگار گرفت و از پنجره انداختش بیرون. احسان: هیچ وقت پدر بزرگ پدریت رو دیدی؟ سوالش رو در کمال جدیت پرسید تعجب کردم که چرا باید این سوال رو بپرسه. -آره اون شبی که افتاده بود و دیگه رو به قبله کرده بودنش رو یادمه شاید پنج سالم بود.
-
رمان یهویی پسندیدمت نفس، شیطان و لجباز، و رادین، همکلاسیِ همیشه مدام همدیگر را کلافه میکنند. اما یک ماجرای خنده دار و پیش بینی نشده همه چیز را به هم میریزد و آنها را وارد چالشی جدید ميکند!
-
رمان جنایت با طعم عشق ...یه روز تو شرکت داشتم به حسابها رسیدگی میکردم که ارسلان وارد اتاق شد… از دیدن یهوییش ترسیدم. پرسیدم اینجا چکار میکنه. جوابی بهم نداد و فقط با نیشخند و نگاهه بدش به طرفم اومد...
-
رمان مو نارنجی من “رایین” یک هفته از همخونه شدنم با اون سه تا دیونه میگذشت. در تعجب بودم چرا اونا هیچ کس رو نداشتند؟ نه پدری، نه مادری، نه آشنایی، فقط خودشون بودن و خدای خودشون. گوشیم زنگ خورد و....
-
رمان از پیله تا پرنا همهی پیلهها به پروانه ختم نمیشوند… برخی در تب و تابِ آبهای جوشان، خود را میسپارند تا به «پرنا» تبدیل شوند… _ابریشمی نقش بسته بر تاروپودِ هستی_ این داستانِ رنجهای آگاهانه و دگردیسیهای ناتمام است؛...
-
رمان خدای شیطنت قصه ی نازنین دختر شیطون و زبون درازی که فکر میکنه با ازدواج کردن میتونه از گیر باباش در بیاد، پس با خودش شرط میکنه به اولین کسی که خواستگارش بود جواب بده. اون با پسر دوست مامانش ازدواج میکنه و...
-
رمان غریبه ی آشناتر از همه قصه ی عشق نافرجام به راننده مینیبوس با چشمان آبی و اشعار فروغ، تنها فصل اول زندگیام بود. حالا با دو فرزند، به تمام آن روزها به عنوان مدرسهای نگاه میکنم....
-
-
رمان گرداب قصه ی سایه داستان عشق یک دختر ۲۲ ساله به حامد مرد ۴۰ ساله ای رو روایت میکنه، سایه عاشق و دلباخته ی دوست پدرشه... برای رهایی از این عشق با نوید دوست میشه،
-
رمان آناشید قصه ی دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی،تو خونه یه نفر بمونه.با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه.به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا ...
-
رمان آهار .... روایت دختریست که از بخت بدش توی ۲۰ سالگی بیوه میشه...! برای نجات از ازدواج با مردی که همسن پدرش هست، به اتاق برادر شوهر سابقش، اردوان پاشا نسب پناه میبره. مردی که ریشههای خشک شده عشق رو دوباره توی قلبش شکوفا میکنه! اردوان...
-
رمان پازل قصه ی راحیل، دختری با روحی پاک و سفید که تمام عمرش را به کتاب خواندن و آشپزی گذرانده ناگهان توسط آدم هایی عجیب و خطرناک ربوده می شود و
-
پی دی اف رمان عبور دشوار درمورد دختری که زندگی فقیرانه ای داره اما بعد یه سریع اتفاق زندگیش کلا زیر و رو میشه و این وسط از حقایقی با خبر میشه ...