قسمتی از داستان:
آقای م. وکیل مجلس است. وی در دوره های گذشته وکیل مجلس بود و امیدوار است که در دوره های آینده و تا آخرین لحظه های زندگی وکیل مجلس باشد زیرا خودش می داند که برای وکالت آفریده شده و مطمئن است که کرسی پارلمان میراث اوست. در دوره های گذشته کرسی پارلمان آسان تر به چنگ می آمد یاد آن عهد طلایی بخیر. آقای م. می رفت و “یک نفر” را زیارت می کرد و سری می سپرد و عهد می بست و بالاخره هر زهرماری که می کرد “دیگران” را هم راضی و هم آسوده می کرد و آن وقت “انتخاب” می شد ولی امروز…