هر چند که وی (گابریل مارسل) تحت تأثیر مکتب پدیده شناسی هُوسِرل قرار داشت ولی در مسیر پژوهش و مکاشفات خود ، راهی بکلی جدید را پدید آورد که منحصر بفرد خود اوست که براساس عشق ایثاری ، معرفت نفس ، اخلاق مذهبی و مشارکت در حیات روزمره مردم قرار دارد .
لذا عرفان وی پدیده ای منزوی و تخیلی و تخدیر زا نمی باشد و از بطن زندگی روزمره راهی بسوی تعالی (ترانسدانس) می جوید .
هر چند که شاید هیچ کس چون او در قرن بیستم درباره یأس بشری تعمق و تألیف ننموده باشد ولی هیچکس همچون او از اعماق این یأس و افسرده گی ، موفق به نشان دادن نور امید نبوده است .
لذا فلسفه و عرفان وی امری مجرد و انتزاعی و نیهیلیستی و خود – فریبانه نیست و بطرز حیرت آور و بسیار دقیق و لطیفی امور مادی و متافیزیکی را بهم پیوند زده است و روشنفکر را در وادی گریز از اخلاق فطری دینی ، بشدت سرزنش می کند و فلاسفه مدرن را نیز از بابت توجیه این گریز ملامت فراوان نموده است و آنها را فلاسفه ای نامیده که جدیت و مسئولیت وجودی برای اندیشه های خود قائل نمی باشند .
وی یک بار دیگر مسائلی را به عرصه تفکر جدی فلسفی وارد نمود که قرنها بود بکلی از یاد رفته و بلکه اموری بیهوده پنداشته می شد :
وفا ، صفا ، امید ، یأس ، گناه ، شهادت ، راستی ، حقیقت و امثالهم.
و بخوبی نشان داد که نیهیلیزم کاذبی که بر جهان مدرن سایه افکنده است حاصل این نسیان می باشد . بدین لحاظ آثار وی پیامبر گونه و «ذکر» وار است و احساس مسئولیت وی نیز نسبت به کل جهان به همین گونه است .
از صفحه ۴ کتاب حضور و فناناپذیری،اثر استاد علی اکبر خانجانی