در این داستان کوتاه، زندگی دختر جوانی به نام “حنانه” روایت شده که از اهالی جنوب است. او پس از شهادت پدر و مرگ مادر، سرپرستی خانواده پرجمعیت خود را بر عهده میگیرد و بدین منظور از خواستهها و آرزوهای شخصی خویش صرف نظر میکند و….
قاب عکس مادر را از روی دیوار برداشت.
عکس را بوسید.
برای قاب توری دوخته بود که وقتی مهمان نامحرم می آید روی عکس را بپوشاند.
توری را روی قاب کشید و گذاشت بین رخت ها.
قاب عکس پدر را هم لای چند لباس پیچید و گذاشت ته ساک.
از وقتی مادر مرده بود، نبود پدر را احساس می کرد.
نبود کسی را که هیچ وقت در زندگیش نبود.