این داستان، فراتر از یک روایت ساده از زندگی یک حیوان رها شده، به یک استعاره عمیق از وضعیت انسان مدرن و طرد شده تبدیل میشود. تحلیل این اثر نیازمند رویکردی چندوجهی است؛ از منظر روانشناختی، میتوان به اضطرابهای وجودی و غریزه بقا در سگ توجه کرد. از منظر جامعه شناختی، میتوان خشونت و بی تفاوتی انسانها را به عنوان بازتابی از فروپاشی اخلاقی جامعه بررسی کرد. همچنین، نمادشناسی داستان به ما اجازه میدهد تا از سگ به عنوان نماد «دیگری» یا انسان طردشده سخن بگوییم. این تحلیل عمیق سعی دارد با تمرکز بر این ابعاد، ساختار پنهان و لایه های معنایی داستان «سگ ولگرد» را روشن سازد.